ه‍.ش. ۱۳۸۷ شهریور ۸, جمعه

درد کویر 2


مطلبی را که در ذیل خواهید خواند گفتار دوم از کتاب" درد کویر" برگرفته شده از حقایقی دردناک که در بلوچستان بوقوع پیوسته است می باشد ، این کتاب هم اکنون در دست نگارش است اما بنا به ضرورت زمان و مشورت دوستان لازم دانستیم در حین نگارش در اختیار عموم قرار گیرد . از خوانندگان گرامی خواهشمندیم با ارسال شرح حالهایی از بیدادها و ظلمهایی که در بلوچستان روی داده است و نیز با پیشنهادات و انتقادات خویش ما را یاری نمایند.
یارمحمدزهی - خاش
yarmohamadzehii@yahoo.com
گفتار دوم از کتاب" درد کویر" رویا
دخترک دوازده ساله بلوچ ، رویا سارانی اهل زاهدان با جست و خیزهای کودکانه و رویاهای بچه گانه و دلی سرشار ازعشق و محبت ، نا آشنا با درد کویرش، در شبی ظلمانی به تاریکی عدم که نفیری منفورتر ازسکوتمان را در دل خویش پنهان کرده بود با قلبی پر نور به وسعت خورشید کویری وعشقی جان سوز به داغی ریگهایش به انتظار فردا ،چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ماه یکهزار و سیصد وهشتاد و شش لحظه ها را برای رسیدن اولین آزمون عمرش سپری می کرد او می خواست با قبولی در این آزمون به مادرش اثبات کند که ازصمیم قلب کوچکش به او عشق می ورزد
و فردا ، با طلوع خونینش بر بام آسمان، گویی صور اسرافیل را در قلب رویاها دمیده اند
اینک لحظه آزمون و شاید هم آزمودن ،آری آزمودن عشق و نفرت در این مکاره بازار ناپاک دلان ....
رویا بی خبر از آنکه هیبتی شوم بر معصومیت رویاهایش سایه افکنده به جلسه آزمون رفت تا امتحانش را با موفقیت پشت سر بگذارد ،شورو حالی بس عجیب در دلش حکمفرما بود گویی چشمانی شوم به درهم شکستن رویاهای کودکی چشم دوخته است و او همچنان در رویای کودکانه اش غوطه ور به سوالات آزمون چشم دوخته و یکی پس از دیگری به آنها پاسخ می داد تا آخرین سوال و آخرین جواب
شادمان لحظه ها را سپری میکرد تا به مادرش برسد و به او بگوید که "بیخودی دلشوره داشتی مامان امتحانمو خوب دادم"
حدود ساعت شش و نیم مادر به الیاس برادر رویا گفت که به دنبال خواهرش برود ،الیاس هم که خیلی مشتاق بود تا بداند که آیا خواهر کوچکش امتحانش را با موفقیت پشت سر گذاشته است یا نه ، به سرعت خودش را به جلسه امتحان رسانید، حدود ده دقیقه ای منتظر ماند که ناگهان خواهرش را در حالی که لبخندی حاکی از موفقیت بر لب داشت دید که از درب سالن امتحانات به بیرون می آید ،وقتی خواهرش نزدیکتر شد به شوخی گفت: " بازم امتحانتو خراب کردی، آره ؟!... رویا جواب داد:" نخیرم من که مثل شما پسرا تنبل نیستم ..." لبخندی زد و سوار ماشین شد الیاس هم که از موفقیت خواهرش به وجد آمده بود به سرعت به سمت خانه به حرکت افتاد در راه برادر لحظه ای در برق چشمان پاک رویا خیره شد غافل از پیامی که راوی وداعی خونین بود
در راه بازگشتشان ناگهان مزدوران رژیم که متوجه سن کم الیاس شده بودند (الیاس هفده ساله بود) با روشن کردن آژیر به دنبال او افتادند ، الیاس شکه شده بود و چون نداشتن گواهینامه در سرزمینش را بسان جرمی سنگین می پنداشت وهمچنین رعب و وحشتی که بعنوان یک شهروند بلوچ از پلیس!!! داشت تنها به فکر فرار از چنگالشان و پناه بردن به خانه افتاد و به سمت خانه اش که در چند دقیقه ای آنجا قرار داشت گریخت و ماشین مزدوران همچنان به دنبال او
پدرش که از دلشوره ای عجیب رنج می برد نتوانسته بود در خانه بماند و در خارج منزل منتظر بچه هایش ایستاده بود که ناگهان پسرش را دید که به سرعت به سمت او می آید و مزدوران هم به دنبالش . رویا و الیاس به محض رسیدن به خانه و دیدن پدرشان پیاده شدند ، در آنطرف هم مزدور نیروی انتظامی ستوان کشتگراسلحه بدست پیاده شد
سکوت در لحظه ای حکمفرمای حریم کودکانه رویا و همه رویاهای زخمی گیتی گشته بود ،قلب زمان دیگر نمی تپد ، گویا خورشید کویر در سوگ حادثه ای قریب در خود میسوخت و می گداخت. رویا که از دیدن کشتگر وحشت زده شده بود به سمت پدر شروع به دویدن کرد و الیاس در حالی که دستانش را از ترس بالا برده بود در جایش خشکش زد پدرنیز به سمت دخترکش می دوید تا با در آغوش گرفتنش به او بفهماند که جای هیچ گونه نگرانی نیست ، کشتگر که از بلوچ بودن آنان مطمئن شده بود بر لبان کبود رنگش زهرخندی پدیدار شد و با قساوتی ناباورانه به سمتشان شلیک کردو همچنان شلیک ، شلیکهای پی در پی ، تا جایی که گلوله در تفنگ بود شلیک کرد و باز هم شلیک ...
.
در یکسو زهرخند پر از نفرت سربازان که از عملکرد وحشیانه رئیسشان درحال وجد بودند ودهن باز ودندانهای زرد و به هم فشرده کشتگراز نفرت و خشم و در سوی دیگر جنایت کشتگر که در یک طرف سینه الیاس را هدف قرار داد و در سمتی دیگردندان کینه توزیش قلب پاک و کوچک رویایی که به سمت پدرش میدوید را درید ، تا دخترک در جلوی پاهای پدرش با صورت به زمین بخورد
مادر رویا باشنیدن صدای گلوله ها سراسیمه از خانه بیرون آمد ، مادربهت زده، با ظاهری آشفته و قلبی مالامال از هراس و نفسی در سینه حبس به سان شخصی مسحور ، رویایش را دید که در خون پاک خویش غلطیده است ، توان حرکت و رویارویی با حقیقت از وی سلب شده بود ، قدم لرزانش را پیش نهاد اما نگاه رویا دیگر او را نمی دید ، دیگر رویا در آغوشش نبود، قلب رویایش دیگر نمی تپید ، این بار رویایش با قلبی بی تپش وتنی بی تحرک زمین سرد و خون گرمش را در آغوش گرفته بود
آری چند گلوله، چند گلوله با هزاران کینه و نفرت، قلبی کوچک و مهربان ، کوچک و سرشار از عشق را بی تپش کرد و دستان بی رحم و جنایتکار دژخیم خامنه ای باری دیگر رویایی را برای همیشه از مادر جدا نمود و دستان لرزان مادر ، بی قرار و بی رمق قصد برچیدن آن گلبرگهای سپید که بر سوگ سیاه زمین پراکنده شده بود می کرد . گلبرگهای سپیدی که در دیده او به رخت عروسی رویای پرپر شده اش می مانست

یارمحمدزهی - خاش

yarmohamadzehii@yahoo.com

برای تازه ترین رخدادهای بلوچستان به آژانس خبری تفتان مراجعه نمائید

برای تازه ترین رخدادهای بلوچستان به آژانس خبری تفتان مراجعه نمائید
برای تازه ترین رخدادهای بلوچستان به آژانس خبری تفتان مراجعه نمائید
برای تازه ترین رخدادهای بلوچستان به آژانس خبری تفتان مراجعه نمائید

پیام رهبر جنبش مقاومت مردمی در مورد حادثه دلخراش تخریب مسجد و مدرسه دینی عظیم آباد زابل



بسم الله الرحمن الرحیم
و لو لا دفع الناس بعضهم ببعض لهدمت مساجد (آیه)
شب گذشته باری دیگر فاجعه ای وحشتناک در بلوچستان رخ داد و احساسات مردم اهلسنت و بلوچ را به شدت جریحه دار نمود و مزدوران فاشیست رژیم جنایتکار ولایت فقیه با یورش و تخریب مسجد و حوزه علمیه عظیم آباد زابل پرده از چهره کریه خویش برداشته وماهیت شیطانی خویش را آشکار کردند.
بنده این جنایت وحشیانه رژیم را محکوم نموده و این ضایعه عظیم را به محضر مردم بلوچستان و جامعه اهلسنت ایران تسلیت عرض می نمایم.این جنایت ادامه سیاستهای رژیم جهت سرکوب اهلسنت و مردم بلوچ می باشد تا بدین طریق بتواند عزم راسخ مردم این دیار را برای مبارزه متزلزل ساخته و آنان را از آزادی خواهی و حق طلبی باز دارد ، اما رژیم بداند که با اعمال چنین دسیسه های ضد بشری به اهداف شوم خویش نائل نخواهد شد و مردم این دیار هرگز از مبارزه و جهاد دست برنخواهند داشت.
در این پیام لازم دانستم علمای اهلسنت را که سیاست سازش و مدارا را پیشه کرده اند مورد خطاب قرار دهم تا بدانند اتخاذ سیاست منفعلانه و برخورد از موضع ضعف هر روز ضربه ای جدید به جامعه وارد ساخته و دست رژیم را در جنایت بازتر می کند و این گونه سیاستها صلاحیت رهبری آنها را مورد تردید قرار می دهد و مردم را از آنها مایوس و دور خواهد کرد و آنگاه که متوجه شوند دیگر دیر شده و پایگاه مردمی خویش را از دست داده اند و این خود سیاست رژیم است تا با ایجاد فاصله بین علما و مردم به راحتی سیاستهای فاشیستی و ضد بشریش را به اجرا در آورد .
سکانداران رهبری جامعه اهلسنت و مردم بلوچ که در برابر اعدام علمائی همچون مولانا عبدالقدوس ملازهی و مولوی محمد یوسف سهرابی و فعالان مدنی همچون یعقوب مهرنهاد سکوت پیشه کردند و هیچ گونه واکنشی از خود نشان ندادند باید منتظر عواقب سکوتشان می بودند.
آری رژیم ولایت فقیه در مرحله نخست دو عالم را به دار آویخت و سکوت علمای اهلسنت به رژیم این جرات را داد تا طرحی برای کنترل و تصرف حوزه های علمیه ارائه دهد و پس از آن یکی از با نفوذترین علمای منطقه (مولوی احمد ناروئی) را بازداشت کرد و عدم اتخاذ سیاست درست راه رژیم را برای جنایتی هولناک تر هموار نمود و رژیم متجاوز ولایت فقیه در بلوچستان که 95 در صد جمعیت آن را اهلسنت تشکیل می دهد به مسجد و حوزه علمیه ای حمله نموده و طلاب را می رباید و مسجد و مدرسه را با خاک یکسان می کند.
علمای کرام
آیا پس از این همه جنایات رژیم باز هم باید شما به سیاست انفعال ادامه و از موضع ضعف با مسائل برخورد نمائید ؟و آیا همچنان باید مدارا و سازش نمود؟ و جهاد و مبارزه را نفی کرد؟آیا زمانیکه زنان ملت مورد تجاوز قرار گرفته و تکه پاره شده و جنازه هایشان در بیابانها انداخته می شود و جوانان همه روزه به دار آویخته می شوند و مساجد و مدارس چنین با بی حرمتی تخریب و منهدم می شوند باز هم جهاد و مبارزه محکوم است؟
علمای عظام
به خود آئید و بدانید که شما دارای پشتوانه الهی و مردمی هستید و اگر این بار نیز سکوت کنید و به عجز و التماس روی آورید نصرت و مدد الهی را از دست خواهید داد وموجبات بی اعتمادی مردم را نسبت به خودتان فراهم خواهید کرد.مگر کلام مولانا عبدالعزیز( ره) را به یاد نمی آورید که فرمودند : آنگاه که کارد به استخوان رسد دیگر جهاد بر مرد و زن و جوان و پیر و همه فرض می گردد و اکنون کارد استخوان را نیز بریده است و دیگر هیچ دلیلی برای سکوت نمانده است و باید علمای اهلسنت اعلام جهاد نمایند و مفتیان فتوای جهاد دهند تا رسالتشان که همانا حق گوئی و ظلم ستیزی است خدشه دار نگردد.
علمای کرام
ترس و هراس را کنار نهید زیرا فقط باید از الله ترسید ( فالله احق ان تخشاه)و بهترین الگو برای مسلمانان پیامبر بزرگوار اسلام می باشند و در آموزه های آنحضرت (ص) چیزی به نام ترس و هراس از ظالمان و ستمگران وجود ندارد مگر نه آنکه پیامبر اسلام (ص) به خاطر نجات جان یک نفر در حدیبیه از1500 نفر بیعت مرگ گرفت!؟امروز در بلوچستان خون هزاران نفر به ناحق ریخته می شود و به مقدسات و مشاعر الهی آشکارا اهانت می شود و باز هم علمای کرام سیاست مصالحه و مدارا و سکوت را پیشه کرده اند.آیا به این آیه قران توجه نفرموده اید:(و مالکم لا تقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها واجعل لنا من لدنک ولیا واجعل لنا من لدنک نصیرا)ترجمه: و چرا نمی جنگید در راه الله در حالی که مردان و زنان و کودکان مستضعف می گویند پروردگارا ما را از شر ظالمان این شهر نجات ده و....
و اگر پس از اعدام دو عالم و پس از دستگیری مولوی احمد ناروئی نمازگزاران روز جمعه به خیابانها می ریختند و اعتراض خود را اظهار می داشتند ما هرگز شاهد جنایت روستای عظیم آباد زابل در بلوچستان نمی بودیم.
علمای عظام
ما نباید از قدرت ظاهری رژیم هراسی به خود راه دهیم زیرا قدرت واقعی ایمان و اعتقاد راسخ و اعتماد و یقین می باشد و اگر رژیم مجهز به قدرت ظاهریست ما دارای سلاح ایمان هستیم و پرودرگار می فرماید : کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن اللهایمان و جهاد تنها راه مستضعفین برای رسیدن به عزت و آزادی و عدالت و برابری می باشند و در طول تاریخ مبارزان و مجاهدین راستین با تکیه بر الله همواره قدرتهای شیطانی و ستمگر را به زانو در آورده اند.و فرزندان مومن و غیور جنبش نشان دادند علیرغم کمبود امکانات مادی با سلاح ایمان و توکل بر الله توانسته اند ضربه های سختی بر پیکر پوشالی رژیم وارد سازند ومبارزات اهلسنت را در بلوچستان بازتاب جهانی دهند.
علمای کرام
رسیدن به عزت و سربلندی ،عدالت و آزادی بهای سنگینی دارد ودر این راه باید مشکلات و سختیها را به جان خرید و هیچ ملتی بدون گذر از سختیها به عزت و آزادی دست نیافته است.
علمای کرام
سرزمین ما از نظر استراتیژیکی دارای بهترین موقعیت برای جنگ و مبارزه علیه متجاوزان می باشد و ما دارای جوانانی مومن ، غیور ، متعهد و سلحشور هستیم که در غیرت و شجاعت نظیر و مثالی در جهان ندارند و مشتاقانه منتظر اعلام جهاد عمومی از طرف شما هستند.علمای عظاماین سیاست ضعیف را کنار بگذارید و برخیزید که دیگر سکوت نه تنها جرم که ویران کننده است.پیامبر اسلام (ص) فرمودند اذا ترکتم الجهاد سلط الله علیکم الذلةو اگر این بارنیز سکوت کرده و به سیاست انفعالی خود ادامه دهید جنبش در سیاست خود در قبال شما علما تجدید نظر خواهد کرد.

هشدار به رژیم


و اما رژیم و عمال ولایت شیطانی فقیه ،سوگند به ذات الله ، پروردگار محمد(ص) پاسخی بس سنگین تر از آنچه فکر می کنید به این جنایتتان داده خواهد شد.



یا زندگی با عزت یا مرگ با شرف


عبدالمالک بلوچ


رهبر جنبش مقاومت مردمی ایران(جندالله)

تخریب مدرسه دینی امام ابوحنیفه عظیم آباد زابل



تخریب مدرسه دینی امام ابوحنیفه عظیم آباد زابل

سنی آنلاین : دارالعلوم زاهدان و تحت نظر مدیریت این حوزه با مسؤولیت داخلی جناب مولوی حافظ محمد علی اداره می‌شد.این مدرسه در واقع همان مدرسه دینی لوتک بود که حدود هفده سال پیش طی قراردادی بین مرحوم مولانا محمد گل و مدیریت دارالعلوم زاهدان حضرت شیخ‌الاسلام رسماً شعبه‌ای از شعب حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان قرار گرفت و در طول سنوات گذشته خدمات علمی، فرهنگی و تبلیغی شایسته‌ای برای اهل‌سنت منطقه سیستان که بیش از 40 درصد جمعیت سیستان را تشکیل می‌دهند ارائه داده است و نیز این مدرسه با 600 نفر طلبه از نظر جمعیت، دومین مدرسه شورای هماهنگی مدارس اهل‌سنت سیستان و بلوچستان بوده و در سال جاری رتبه اول را از نظر کیفیت و ارتقاء درسی در بین تمام مدارس استان داشته‌ است و بیشترین طلاب ممتاز در امتحانات و مسابقات شورای هماهنگی از این مدرسه بوده‌اند.اما متاسفانه سال گذشته بنابر دعوای ارث فرزندان مرحوم مولانا محمد گل و حمایت بعضی ارگان‌ها از آنان، این مدرسه را مسلحانه تصرف و اساتید و طلاب را از مدرسه اخراج نمودند. بعد از این جریان بنابر تقاضای اهالی محترم روستای عظیم‌آباد که در نزدیکی لوتک قرار دارد، مدرسه به آنجا منتقل شد و در طول این مدت محل سکونت طلاب خانه‌های قدیمی‌ای که مردمِ محل آنها را یا وقف مدرسه نموده و یا موقتاً به صورت امانت در اختیار طلاب قرار داده بودند، بود.اما با تاسف شدید این وضعیت نیز برای برخی تنگ‌ نظران قابل تحمل نبود تا اینکه بالأخره سحر‌گاه روز چهارشنبه 6 شهریور ماه، نیرو‌های مسلح با استفاده از لودرها و ماشین‌آلات سنگینی به این مدرسه یورش برده و کلیه اتاق‌ها، حجره‌ها و کانکس‌های طلاب و نیز خانه‌های امانتی مردم را با خاک یکسان نمودند و حدود 300 نفراز طلاب این مدرسه را به مکان نامعلوم منتقل نمودند.با توجه به اینکه این نوع اعمال در هیچ جای دنیا سابقه ندارد و بر خلاف قانون اساسی کشورمان که به پیروان تمام مذاهب در امور مذهبی و تعلیم و تعلم آزادی داده و نیز بر خلاف حقوق اسلامی و بشری می‌باشد این عمل ناجوانمردانه را به جامعه اهل‌سنت و شیعیان منصف و آزاداندیش که اکثریت شیعه را تشکیل می‌دهند تسلیت عرض نموده و شکایت، آه و ناله خویش را به بارگاه خداوند مقتدر عرض می‌نمائیم.
و إلی الله المشتکی

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۲۸, دوشنبه

درد کویر

مطلبی را که در ذیل خواهید خواند قسمت آغازین از کتاب" درد کویر" برگرفته شده از حقایقی دردناک که در بلوچستان بوقوع پیوسته است می باشد ، این کتاب هم اکنون در دست نگارش است اما بنا به ضرورت زمان و مشورت دوستان لازم دانستیم در حین نگارش در اختیار عموم قرار گیرد . از خوانندگان گرامی خواهشمندیم با ارسال شرح حالهایی از بیدادها و ظلمهایی که در بلوچستان روی داده است و نیز با پیشنهادات و انتقادات خویش ما را یاری نمایند.
یارمحمدزهی - خاش

درد کویر

پیشگفتار
در بیابان دیارمان آسوده و بی فکر، بی حسی عجیب، با نگاهی کور به سقوط هولناک خورشید شرافت و انهدام عزت همچون منطقی نابینا با دستهای سپید بی خیالی و نه سرخ، در هجوم طلوع تاریکی و فوران ظلم روزها را یکی پس از دیگری بی اندیشه و تفکر سپری می کردیم و نمی دانستیم، نمی دانستیم که در لابلای رویاها و آرزوهای دروغین حقیقتی تلخ بر قله تفتان پیرمان و دل کویر خشکمان آنگونه پر تلعلع رخ می نمایاند و نمی توان دیدش، چرا که توان دیدنمان نبودآری همگان و همگان نگاهمان به زمین بود و آنچنان در خم و پیچ و نشیب و فرازی که به زندگیمان تحمیل شده بود به دنبال گم کرده راهمان به پایین و بالا سوق داده می شدیم که دیگر فرصت به نگاهی نمی رسید و او همچنان و همچنان تنها بود ،تنها و منتظر، منتظر به نگاهی که شاید ببیندش، که شاید یکی از ما ببیندش، که شاید یکی از همان مردمی که او از دردشان، آهشان، اشکشان و سکوتشان خلق شده بود ببیندش ...اکنون دیگر خالق از مخلوق روی می گرداند، بی آنکه حتی وجود و هستی مخلوقش را بداند، آری خالق درد کویر ماییم و مخلوقمان حقیقت تلخ درد و رنج هزاران ستم کشیده است ، این بار خالق مخلوقش را حس نمی کند و نمی داند که در حیطه فقر راستینی که خلقش کرده است غوطه ور است و او همچون مردابی لبالب از سیاه آبی آلوده پر، نه تنها چشمانمان را بی رمق کرده و قدرت دیدنمان را گرفته که آزادی نفس کشیدنمان را نیز سلب کرده و تقلایی که برای گریز خویش می کنیم فرصت اندیشیدنمان را ستانده استدر یکی از همین روزهای زیبای جهل، پرتوی خرمن ندانیم را به آتش کشید تا بتوانم از میان شعله های آن به حقایق سنگینی که سالهاست پشت تفتانمان را خمانده و دل بیابان خشکمان را سوزانده با تشعشعات نوپای آتش درونم، که لحظه به لحظه فروزانتر می شود آرام آرام نمایانتر از پیش ببینم و عمق ظلم در بلوچستان را با ذره ذره وجودم حس کنمباشد تا شاید بتوانم چندی از این حقایق را در این کتاب به شما عزیزان به گونه ای خلاصه شده بازگو کنم

گفتار اول

پیرمردی پنجاه و هفت ساله که با همسر مهربانتراز خویش به همراه چهار دختر و سه پسر و دو نو بیوه عروسش در شهر میرجاوه واقع در هفتادوپنج کیلومتری زاهدان در منزل کرایه کاهگلی خویش می زیست و در سنی که می بایست بیاساید به جای سه مرد برای سه خانواده، خویش و دو پسر جوانمرگش ( که در حادثه ای به ظاهر تصادفی در اتش بنزینی که قرار بود آن روز روزیشان باشد به خاطر شلیک ناجوانمردانه گلوله های دژخیمان سوخته بودند ) با حمل و نقل چندی صندوق نارنگی و اندی کارتن موز از آنسوی مرز تا نزدیکی میرجاوه که هر روز عرق جبینش را همانند اشک مادر فرزندانش روان می کرد به کسب روزی حلال مشغول بود تا شبانگاه، هنگامی که به خانه خویش بازمی گشت نگاه غریبانه نوه ها و فرزندانش به دست خالی او مانند روزهایی که مزدوران رژیم از روی شکم سیری و چاپلوسی اربابانشان مرز را می بستند ناامید نبیند ...اکنون چندین روز است که مرز را بسته اند و پاهای ناتوان این پیرمرد که به سنگینی جعبه نارنگی به دوشش و پیاده روی طاقت فرسا زیر آفتاب سوزان کویری روزی چندین بار عادت کرده بود ، بیش از پیش درد را در کالبد و استخوانش حس می کرد ، چرا که می دانست دردناکتر از کارش ، نگاه نوه ها و فرزندان گرسنه و بیخبرش است که به انتظار او نشسته اندآری بیخبر از آنکه مرزیست ، پیرمردیست و پاهای خسته ای که درد درونش غوغا می کند و خدای را ، خدای را به تماشا می کشاند تا به بنده اش بنگرد که در سه کوچه آن سوی منزل خویش با دوست بقالش به درد دل و هم صحبتی پرداخته تا شاید بتواند از بقالی کوچکش خوراکی بخور و نمیر برای چشم براهان وام بستاند اما اینبار زمان زیادی است که مرز را بسته اند و دیگر مرد بقال توان وام دادن به پیرمرد را ندارد و بر خلاف میل باطنی خویش ، جوابی رد به پیرمرد خسته دل می دهد تا باز نگاه گله آمیز پیرمرد به آسمان دوخته شودراهی نیست ، باید رفت ، پیر مرد زیر لب آن را زمزمه می کرد ، از سمتی که مزدوری نبیند باید رفت ، هرچه زودتر باید رفت ، ناگهان در چشم او خشمی موج زد و با زبان ساده و دهاتی زیر لب زمزمه کرد :" روزی که خدا حلال نموده بنده اش به ما حرام می کند از جانمان چه میخواهید ، بیایید و بزنید و ببرید ، اگر می خواهید بکشیدمان ، نامسلمانان از گشنگی چرا ؟ "و پیرمرد به سوی کارش به حرکت افتاد اغلب اوقات اینگونه حتی در روزهایی که مرز را کاملا می بستند هم از روی اجبار این کار را می کرد . پیرمرد به راه افتاد و در راه بازگشت در حالی که جعبه ای نارنگی بر دوشش داشت لنگان لنگان قدمی در پیش قدمی دیگر می نهاد و شکر خدای را در زیر لب زمزمه می کرد که تاکنون مزدوری ندیده اش و لحظه لحظه به شادمانی چشم به راهان نزدیک و نزدیکتر می شد تا اینکه صدای ناخراش ایست دژخیمی پیرمرد را سراسیمه نمود و با به یاد آوردن ضربات قنداق دفعه قبل که به چنگالشان افتاده بود شکی که دویدن و فرار از چنگشان را داشت ، به یقین مبدل کرد و در حالی که صندوق نارنگی بر دوشش بود شروع به گریختن نمود و مزدور به دنبالش افتادپیرمرد به امید آن می گریخت تا شاید مزدور خسته شود و بگذارد که او برود بعد از حدود صد متری دیگر مزدور تاب دویدن به دنبال پیرمرد را نداشت و نفس نفس زنان ، دست به زانویش گذاشت و پیرمرد را لحظه ای شادمان کرد اما او که این گریز پیرمرد را لگه ننگی به غرور شیطانی خویش می دید و تقلای او برای لقمه نان بدون دادن رشوه را شکست می پنداشت با قساوتی ناباورانه به سوی پیرمرد مسکین شلیک کرد تا پیرمرد بخاطر اصابت گلوله دژخیم به جعبه نارنگی و به زمین ریختن روزیش ناامید شود و از ترس آنکه دیگر بار شلیک دژخیم به خطا نرود مبهوط و متعجب بایستد و به سمت دژخیم بچرخد تا جانش را از چنگال بی رحم او برهاند پیرمرد که دید دیگر گلوله ای به سویش نمی آید به روی پاهای خسته اش که از فرط پیری و خستگی میلرزید زانو زد و دستانش را همانند زمانی که بر سر نماز به شهادت خواندن می نشست به روی زانوانش گذاشت تا دژخیم گمان مکند که پاهای آن دلاور دیروز، امروز از گلوله های او می لرزد مزدور به طرف او به حرکت افتاد و لحظه به لحظه به وی نزدیک و نزدیکتر شد تا که پیکر شمرش در مقابل چشمان کم سوی پیرمرد نمایان شد دژخیم در حالیکه نفرت تمام وجودش را گرفته بود و خشونت در چشمهایش موج میزد در مقابل او ایستاد و لوله تفنگ را به سمتش گرفت پیرمرد به چشمان او نگاهی کرد و لبخندی به انسانیت او که به لجن کشیده بودش زد و باز صدای شلیکهای پی در پی به دشمنی که سلاحش صندوق نارنگی بود عمق رذالت را تا حد اولای خویش پدیدار نمود و دامان شرافت را لکه دار کردپیرمرد ناباورانه سرش را به پایین آورد و جای اصابت گلوله را در بدن نحیف خویش دید، دستان لرزانش را ناخودآگاه به روی زخمهای گلوله های جگر سوز دژخیم نهاد و آنان را فشرد، آخرین تقلا برای زنده ماندن ،نه به خاطر این که میل به زنده ماندنش بود که برای چشم براهان، که منتظر او بودندسه مزدور دیگر که صدای تیراندازی را شنیده بودند سوار بر ماشین به درگیری نزدیک شدند سکوتی مخوف صحرا را فرا گرفته بود مزدوران به پیرمرد ، پیرمرد به سینه شکافته اش و خدا به او می نگریست، ناگهان صدای دژخیم در گوش پیرمرد نجوا کرد : بندازینش پشت ماشین - تو سرش را بگیر که از دهنش داره خون میاد، لباسم نجس میشه - ...پیرمرد دیگر صدایی نشنید و به سوی پروردگارش پر کشید
یارمحمدزهی - خاش

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۲۷, یکشنبه

نظر ناکو وشدل در مورد مخالفین مبارزه مسلحانه

لعنت به آنهایی که مخالف مبارزه مسلحانه با رژیم آخوندی هستند!
بعد از به شهادت رسانیدن جوان فرهنگی و فعال مدنی ملت بلوچ جنایتی دیگر از رژیم فاسد آخوندی ، مولانا احمد نارویی را به سلولهای تاریک و تار منتقل کردند و گفتند باید طلبه های خارجی را بیرون کنید و الا مولانا در سلول ماندگار خواهد شد .
آخه مقصد این جنایتکاران از اخراج طلبه های خارجی چیست ؟
جواب آن مثل روز روشن است ، اینها در اصل دشمنان اهل سنت هستند ؛ اینها میخواهند اهل سنت را نابود کنند چونکه از حوزهای علمی میترسند ، چونکه از گسترش مذهب اهل سنت خوف و هراس دارند ، اینها میخواهند نقشه ی شوم 50 ساله ی خمینی که بلوچستان بدون سنی بماند ، را به اجرا در آورند.
اگر به عبادتگاه این جنایتکاران شهر مشرک ها ، قم که عذاب الهی وبا شیوع پیدا کرده ، بنگریم 10 هزار طلبه ی خارجی به خود راه داده است ، طلبه های از پاکستان ، تاجیکستان ، قرقیزستان ، افغانستان و از قاره افریقا و مالیزیا و ... نه تنها رهایشگاه و خورد و نوش و پوشاک طلبه های خارجی مجانی است بلکه ماهانه به طلبه های خارجی 150 دلار میدهند.
چرا این آخوندهای در حوزه های علمی خود طلبه های خارجی را اخراج نمی کنند و به مدارس اهل سنت دستور میدهند طلبه های خارجی را اخراج کنید و الا در سلولها زندانی خواهد شد!
زیرا طلبه های خارجی اهل سنت اهل توحید و مخالف شرک و بدعت و مخالف صیغه هستند این آخوندهای منحوس در حوزه های علمی به حتی طالبات دختر خارجی رحم نمی کنند و به اصطلاح خودشان ازدواج موقت ، صیغه میکنند و به طالبات خارجی خیانت می کنند
بلی ای عزیزان جنایتهای رژیم آخوندی روز به روز بیشتر میشود و باید گفت وقت گریستن نیست وقت تماشا کردن نیست وقت قیام و اسلحه است باید جواب این جنایتهای ننگین رژیم را با اسلحه داد ؛ باید به آنهایی که مخالف مبارزه مسلحانه با رژیم هستند لعنت گفت زیرا الان تنها راه مقابله با این جنایتکاران مبارزه مسلحانه است زیرا این جنایتکاران زبان خوش را نمی شناسند .حرف من این است که ما تا به کی فقط می خواهیم در برابر چنین اعمال وحشیانه ای که فقط و فقط از سران و مسئولین ِ نظام بر می آید سکوت پیشه کنیم و در بهترین حالت ِ ممکن در نت اعتراض کنیم؟
چرا ما نباید با این رژیم مثل خودش رفتار کنیم؟ تجربه ی سی ساله نشان داده که این رژیم زبان خوش نمی شناسد، این رژیم هیچ گونه اعتراض ِ آرامی را بر نمی تابد، آیا وقت اون نرسیده که سیلی رو با سیلی جواب بدیم؟
اگر می خواهیم بلوچستان مان نابود نشود، اگر می خواهیم بیگانه ها وزابلی ها به بلوچستانمان حمله نکنند بایستی دست به کار بشیم، بایستی خودمان ریشه ی این آخوندهای مرتجع و کثیف را بر کنیم.
عزیزان آنهایی که مخالف مبارزه مسلحانه با حکومت اخوندی هستند ؛ از موت میترسند و بزدل و ترسو هستند و یا به عبارتی دیگر خنثی هستند و بهانه مصلحت اندیشی و روشنفکری میکنند . و میخواهند جواب جنایتهای رژیم را با نوشتن یک مقاله و یا محکوم کردن این جنایتها در یک اعلانیه خلاصه کنند.
با تشکر از ناکو وشدل بلوچ
بلوچ نیوز

جنایتکاران باید کشته شوند

جنایتکاران باید کشته شوند
برخی چنین میاندیشند و توصیه می کنند که جانیان در حق ملت بلوچ بخشیده شوند چون یا بلوچ نیستند و یا از درد ملت بلوچ بی خبرند و از رنجها و مصیبتهائی که این ملت مظلوم از دست پاسداران رژیم کشیده اند مطلع نیستند.

چگونه فرزندان بلوچ به دار کشیده شوند و پاسدارانی که این فرزندان را دستگیر کرده و تا چوبه دار رسانده اند بخشیده شوند؟
چگونه جوانان بلوچ گلوله باران شوند و پاسدارانی که بی مهابا خون جوانان را می ریزند بخشیده شوند تا باز به جنایت علیه مردم ادامه دهند.
چگونه علمای بزرگواری همچون مولوی عبدالقدوس و مولوی محمد یوسف ناخنهای دست و پایشان کشیده شوند و بدنشان اطو شود و با درل سوراخ شوند و جلادانی که با علمای ما چنین کرده اند مورد عفو قرار گیرند؟
کلا و هرگز !!!
این ممکن نیست که قاتلان بخشوده شوند!
امکان ندارد به سفاکان مدال داده شود!
می گویند سرباز هستند؟!
گویا جنگ در بلوچستان بین خامنه ای و مبارزین است!!
نه چنین نیست!
همین سربازان و پاسداران هستند که می کشند و قتل می کنند و تیرباران می کنند و جنایت می کنند و تجاوز می کنند و ....
و باید کشته شوند تا دیگر پای به بلوچستان نگذارند.
چندین بار به اینها هشدار داده شد که به بلوچستان نیایند و چندین بار آزاد شدند تا شاید به عقل آیند و به بلوچستان نیایند اما مثل اینکه متوجه نمی شدند و الان باید کشته شوند تا دیگر به بلوچستان نیایند و راحت جنایت نکنند و تمامی جنایتکاران بدانند که روزی به چنگال عدالت گرفتا خواهند شد و آنوقت قابل رحم و بخشش نخواهند بود.
دلاور بلوچ

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۲۱, دوشنبه

آه.... یعقوب ........



آه.... یعقوب ........
چند روز رفته بودم مسافرت و در مسافرت بودم که دوستی از زاهدان تماس گرفت و گفت شبکه زابلیهای مقیم بلوچستان (هامون) اعلام کرده است دو نفر با نامهای صلاح الدین و بنیامین اعدام شده اند.....
من از تماس گیرنده پرسیدم آیا این دو را می شناسد ؟ وی در پاسخم گفت : خیر
من هم سرگردان شدم و با یکی دیگر از دوستان زاهدانی تماس گرفتم و جویای حقیقت ماجرا شدم که آن دوست نام شخصی را گرفت که بنده شوکه شدم البته این جنایت را از وحشیهائی مانند خمینی و آل و اخلافش بعید ندانسته ام.
آری دوست زاهدانی گفت یعقوب مهرنهاد و عبدالناصر طاهری اعدام شده اند.......... روحشان شاد و رهشان پر رهرو باد....
من در نوشتاری قبلا اشاره کرده بودم که اعدام یعقوب جنگ و نبرد در بلوچستان را شعله ورتر خواهد کرد و کسانی که فکر می کنند می توانند فعالیتهای مسالمت آمیز داشته باشند به صفهای مبارزین مسلح خواهند پیوست و رژیم هم این امر را به خوبی می داند اما فعلا سرکردگان رژیم در بلوچستان روانی و فقط در فکر انتقام هستند و این خود پایه های رژیم در این خطه را متزلزل خواهد کرد.

هر اعدامی صدها جوان را به سوی مبارزه سوق می دهد و رژیم هرگز نتوانسته و نخواهد توانست با این اعدامها جلوی مبارزه و حق خواهی را بگیرد و این مایه افتخار مردم بلوچستان است که امروز جوانانش در ره آزادی و عدالت و برابری جانهای خود را تقدیم می نمایند و هیچ باکی از اهدای جان در این راه ندارند.

یعقوب معتقد به مبارزه مدنی بود و فکر می کرد شاید از این طریق بتواند برای مردم مظلومش کاری کند و گمانش هم نبود که رژیم ولایت فقیه با وی چنین کند و اعدام وی ماهیت کاملا ضد بشری و جنایتکارانه رژیم را برای جوانان بلوچ ثابت کرد و دیگر جوانان بلوچ نه با قلم که با سلاح به نبرد با دشمن خواهند رفت.
دلاور بلوچ